تبليغاتX
همراز
به نام یکتای بی همتا

میگویند عشقت را از خاطرم پاک کنم!!اما من میگویم تو پاک تر از آنی که بتوانم تو را از خاطرم پاک کنم.فقط میتوانم تو را در پشت حصار دلتنگی ام پنهان کنم وآنگاه که دلتنگی ام تو را با ترانه ای میخواند طنین حرفهایت آهنگ با تو بودن باشد...

چگونه عشق تو را از خاطرم پاک کنم؟؟؟هرگز...

هرگز نخواهم توانست تو را از صفحه دلم پاک کنم.تو به من یاد دادی چگونه دوستت بدارم فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت...

 

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای

و ابرها را تا چشمهایم پایین

عشق را در کجای دلم .....

پنهان کرده ای که :

هیچ دستی به آن نمیرسد !

 



چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 |

به نام خالق یکتا

 

به راستی چقدرسخت است



 خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها



و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگينی       



   و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايی تنهايی و بی ياوری



درحالی که تظاهر می کنی هيچ چيز برايت اهميت ندارد



 اما چه شيرين است درخاموشی وتنهایی به حال خود گريستن



 و باز هم نفرين به تو   ای سرنوشت.



.. دلم تنگ است                 دلم اندازه حجم قفس تنگ است     سکوت از کوچه لبريز است



 صدايم خيس و بارانی است                      نمی دانم چرا در قلب من پاييز طولانی است.......



شنبه هفتم آذر 1388 |